محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1141
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
خرج مالى حسابى از ايشان اخذ شده زياده مطالبه نشود از اين طرف نيز با تجّار و اهالى روميّه به همين منوال عمل و آنچه بعد اليوم از اهل ايران به روم و از روم به ايران آيند حمايت نشده به وكلاء دولتين تسليم شود ما نيز مراتب مسطوره را ممضى داشته عهد فرموديم كه مصالحه مذكوره و عهود مشروطه هميشه بين الدّولتين و اعقاب و اخلاف مؤيد و برقرار و مخلّد و پايدار بوده مادام كه از جانب آن دولت عظمى امرى مخالف عهد و ميثاق و وفاق به ظهور نرسد از اين طرف خلل و نقص به قواعد آن نيابد - فمن نكث فانما ينكث على نفسه و من اوفى بما عاهد عليه فسيؤتيه اجرا عظيما و حرّر ذلك فى شهر محرّم الحرام سنه الف و مائه و ستّين من الهجرة النبوية على مهاجرها الف الف السّلام و التحيّه . هم در اين سال كه سنهء هزار و صد و شصت هجرى باشد نادر شاه جشن نوروز را در خارج شهر كرمان گرفته از آنجا عازم مشهد مقدّس شد و نصر اللّه ميرزا را با شاهرخ ميرزا و باقى شاهزادگان و جواهر و نفايس سلطنتى را از بين راه به كلات فرستاد و خود وارد ارض اقدس گرديد . ذكر اسباب زوال دولت نادر شاه و كشته شدن او چند چيز خيالات نادر شاه را ديگرگون ساخت و حركات او را از نظم طبيعى خارج كرد و بيرحمانه مصدر بعضى اعمال گشت تا خود را به كشتن داد . يكى كور كردن رضا قلى ميرزا كه فرزند ارشد و وليعهد او بود . ديگر تير انداختن نيكقدم نام غلام به او كه پيش ذكر كرديم . ديگر شورش اهل فارس و بنادر عموما و سازش آنها با تقى خان شيرازى كه از پايهء ميرابى به ايالت كلّ فارس و عمّان نايل شده بود و چون اين شورش در موقعى بود كه نادر شاه مىخواست تا اسلامبول عنان نكشد و شورش عايق مرام او شد بسيار از اين راه آشفته مزاج شد . ديگر كشتن اهالى شيروان حيدر خان افشار حاكم خود را بود كه بعد از قتل او محمّد ولد سرخاى لگزيّه را با سام ميرزا نام كه مجملى از احوال او پيش ذكر شد به سلطنت برداشتند . ديگر استبداد تمام طايفهء قاجار استرآباد . خلاصه اين جمله سبب شد كه